تبليغاتX

باران

باران

سلام ای مهربون

 به وبلاگم خوش اومدی اینجا پره از حرفهای دلم برای تو.

 می نویسم به این امید که شاید یه روز مثل امروز به خلوتگاه دلم بیای و از راز دلم باخبر شی.


 

                                                         

زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . عارفی از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند!
او مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد.
عارف با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :
هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد.

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت2:8توسط رویا | |

                               

ديشب وقتي دعايت مي كردم
از خدا برايت طلب خير وبركت كردم
تا وقتي در راهي قدم مي گذاري
هميشه يار و ياور تو باشد
لطف او همواره با توست
وعده هايش حقيقي اند
و هنگامي كه تمام توجه مان را به او جلب مي كنيم
مي داني كه او كاملا مارا مي بيند
پس اگر پيمودن مسيري كه در آن هستي
سخت و دشوار به نظر آمد
فقط به ياد بياور كه من
اينجا دعايت مي كنم
وديگر همه چيز دست خداست
هر آنچه مي تواني انجام بده
براي كسي كه مي تواني
با هرآنچه در اختيار داري
وهركجا كه هستي

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت1:34توسط رویا | |