سلام ای مهربون
به وبلاگم خوش اومدی اینجا پره از حرفهای دلم برای تو.
می نویسم به این امید که شاید یه روز مثل امروز به خلوتگاه دلم بیای و از راز دلم باخبر شی.


|
زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . عارفی از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
|
منو![]()
صفحه نخست
|